نمیدونی سکوتت در مقابل بعضی ادما چههه قدر دلچسبه ...
مخصوصا رفتارای مهرداد . امروز صبح مامان از تو تعریف کرد :) اولین بارش بود ....
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 18:29  توسط رها |
متاسفانه تا یک ماه دیگه هم نمایشگاه داریم ....
منم هیچ تابلو اماده نکردم دوتا نمیه کاره دارم .
فاصله عروسی و نمایشگاه فقط یک هفته هست ...
از یه طرف امیر میگه رها بریم خرید واسه عروسی
از طرف دیگه استاد .برادر امیر میگه رهااااا کارای نمایشگاه مونده !
فعلا از دست این دوتا برادر دارم دیونه میشم :)
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۶ساعت 11:56  توسط رها |
برچسب:
نویسنده: کیانوش رستمی
برچسب:
نویسنده: کیانوش رستمی
برچسب:
نویسنده: کیانوش رستمی
برچسب:
نویسنده: کیانوش رستمی
نمیدونی سکوتت در مقابل بعضی ادما چههه قدر دلچسبه ...
مخصوصا رفتارای مهرداد . امروز صبح مامان از تو تعریف کرد :) اولین بارش بود ....
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 18:29  توسط رها |
برچسب:
نویسنده: کیانوش رستمی
برچسب:
نویسنده: کیانوش رستمی
برچسب:
نویسنده: کیانوش رستمی
برچسب:
نویسنده: کیانوش رستمی
عصر قراره بریم مشاور ... دو نفری .
به امیر گفتم اگر قرار جدا بشیم تو تصمیمت چیه قبول میکنی؟
گفت نمیدونم من فقط تصمیمی میگیرم که تو خوشبخت بشی
+ نوشته شده در شنبه یازدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 16:42  توسط رها |
برچسب:
نویسنده: کیانوش رستمی
برچسب: شاااااام,
نویسنده: کیانوش رستمی
برچسب:
نویسنده: کیانوش رستمی
زنگ زد گفت تو که این قدر دستپختت خوبه نمیخوایی مامان و برادر منو دعوت کنی !!!!
جیغ میزدم پشت تلفن ... واییییی فردا مامان و استاد و امیر میان خونم . از خوشحالی نمیدونم چیکار کنم:)) به مامان که زنگ زدم گفت زحمتت نمیدم گفتم خیر باید بیایید .
گفت تو فقط قول بده کم ناهار درست کنی میاییم :)
از الان برم واسه تدارکات :)))
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۶ساعت 20:10  توسط رها |
برچسب:
نویسنده: کیانوش رستمی
برچسب:
نویسنده: کیانوش رستمی